تبلیغات
ستاره های دنباله دار
تاریخ : پنجشنبه 20 تیر 1392 | 09:49 ب.ظ | نویسنده : مهرنوش. ..
هر جای دنیا که بروی باز هم عاشق می شوی

فرقی نمی کند...این که یک باره به سرت بزند که بروی ..
یک جایی دیگر
 جایی که شبیه این جا نباشد .
شاید شهری دیگر . کشوری دیگر
جایی که آسمانش آبی تر باشد
ولی باور کن
هر جای دنیا که بروی باز هم عاشق می شوی .
روزی نگاهت در نگاهی گره می خورد و دلت می لرزد




ادامه مطلب
تاریخ : یکشنبه 16 تیر 1392 | 12:10 ب.ظ | نویسنده : مهرنوش. ..
دوست، تقدیر گریزناپذیر ما نیست.

برادر خواهر پسر خاله و دختر عمو نیست که آش کشک خاله باشد.

دوستی انتخاب است.

انتخابی دو طرفه که حد و مرز و نوع آن به وسیله همان دو نفری که این انتخاب را کرده اند تعریف می شود.

با دوستانمان میتوانیم از همه چیز حرف بزنیم و مهم تر آنکه می توانیم از هیچ چیز حرف نزنیم وسکوت کنیم.
با دوستانمان میتوانیم درد دل ...کنیم و مهم تر آنکه می شود درد دل هم نکرد و بدانیم که می داند.
از دوستانمان می توانیم پول قرض بگیریم و اگر مدتی بعد او پول خواست و نداشتیم با خیال راحت بگوییم نداریم. و اگر مدتی بعد تر دوباره پول احتیاج داشتیم و او داشت دوباره قرض بگیریم.
با دوستانمان میتوانیم بگوییم: امشب بیا خونه ما دلم گرفته و اگر شبی دیگر زنگ زد و خواست به خانه مان بیاید و حوصله نداشتیم بگوییم : امشب نیا حوصله ندارم.
با دوستانمان می توانیم بخندیم می توانیم گریه کنیم می توانیم رستوران برویم و غذا بخوریم می توانیم بی غذا بمانیم و گرسنگی بکشیم می توانیم شادی کنیم می توانیم غمگین شویم میتوانیم دعوا کنیم.
می توانیم در عروسی خواهر و برادرش لباس های خوبمان را بپوشیم و فکر کنیم عروسی خواهر و برادر خودمان است.
و اگر عزیزی از عزیزان دوستانمان مرد لباس سیاه بپوشیم و خودمان را صاحب عزا بدانیم.
با دوستانمان میتوانیم قدم بزنیم می توانیم نصف شب زنگ بزنیم و بگوییم : پاشو بیا اینجا و اگر دوستمان پرسید چی شده؟ بگوییم :حرف نزن فقط بیا.
و وقتی دوستمان بی هیچ حرفی آمد خیالمان راحت باشد که در این دنیا تنها نیستیم
با دوستانمان می توانیم حرف نزنیم کاری نکنیم جایی نرویم و فقط از اینکه هستند خوشحال و خوشبخت باشیم.


برای همه ی دوستان مجازی و واقعی خودم




تاریخ : یکشنبه 9 تیر 1392 | 12:03 ب.ظ | نویسنده : مهرنوش. ..
یک جا هست که باید وایستی. یک جا هم هست که باید در ری. ..

اما خدا نکنه جای این دو تا با هم عوض شه

که دیگه تا آخر عمر بدهکار خودتی...


تاریخ : دوشنبه 3 تیر 1392 | 08:59 ب.ظ | نویسنده : مهرنوش. ..


من انسانی قوی هستم اما گهگاهی دهنم سرویس میشود...









تاریخ : جمعه 31 خرداد 1392 | 02:20 ب.ظ | نویسنده : مهرنوش. ..

قسمت های قبلی رو میتونید تو طبقه بندی رمان بخونید



اشكان بلند شد و به سمت حیاط رفت من هم به دنبالش به حیاط رفتم تا به صبا كه مشغول بازی كردن بود سری بزنم. دو هفته به سرعت گذشت و مهنام هم آخر هفته جواب مثبت داد. و قرار شد هفته بعد جشن نامزدی آنها را برگزار كنیم

ادامه مطلب

طبقه بندی: رمان،

تاریخ : جمعه 31 خرداد 1392 | 10:39 ق.ظ | نویسنده : مهرنوش. ..
آدم که غرق شود



قطعا میمیرد!


چه در دریا ...


چه در رویا ...


تاریخ : جمعه 24 خرداد 1392 | 11:54 ب.ظ | نویسنده : مهرنوش. ..
این روزها خیلی دلم میگیرد

نه ازتو

نه از او

و نه از دیگـــــــــــــــــــــران

فقط از دست خودم ناراحتم

روز به روز دارم داغون تر میشم اما میدونم همه ی اینا تقصیر خودمه که این

داستان رو شروع کردم

هیچکس با من همدردی نکرد و نگفت که ممکنه آخرش تلخ تر از اولش

باشه...


تاریخ : پنجشنبه 23 خرداد 1392 | 02:14 ب.ظ | نویسنده : مهرنوش. ..
چقد باید بگذره تا با دیدنت قلبم نریزه؟

چقد باید بگذره تا اسمت باعث نشه چند دقیقه سکوت کنم؟

ک بوی عطرت منو نبره تو خاطراتم؟

چقد باید بگذره تا بهت فکر نکنم؟

هوم؟

چقد؟




طبقه بندی: دلنوشته های من،

تاریخ : چهارشنبه 22 خرداد 1392 | 11:29 ب.ظ | نویسنده : مهرنوش. ..
برگرد و نگاه کن از من چه ساخته ای! ویرانه ای از پوست و استخوان...

تاریخ : دوشنبه 20 خرداد 1392 | 10:50 ب.ظ | نویسنده : مهرنوش. ..

پــیـراهــنِ کــدام پـی ــامـبـر را بــدَرَم؟

بــه امـیـد ایــن‌‌کـ ـه تــ♥ ــو بــآشـے یــوسـفـم !


از زلـی ــــــخـآ هــم بــدنــآم تـرم


وقـتــے تــــو، بــه مــن پــشـت مــے کــنــی!


تاریخ : شنبه 18 خرداد 1392 | 02:17 ب.ظ | نویسنده : مهرنوش. ..
خدایا
من چیزی نمیبینم
آینده پنهان است
ولی آسوده ام
چون تو را می بینم
و تو همه چیز را....






تاریخ : چهارشنبه 15 خرداد 1392 | 02:52 ب.ظ | نویسنده : مهرنوش. ..

قسمت های قبلی رو میتونید تو طبقه بندی رمان بخونید


مادرهم در حالی كه به شدت ناراحت شده بود گفت:

- من همون موقع بهت گفتم كه هوای حامد رو بیشتر داشته باش، نذار انقدر بره طرف نازنین ولی مگه تو گوش كردی؟ گفتی چون هم رشته حامده با هم صحبت می كنن...


ادامه مطلب

طبقه بندی: رمان،

تاریخ : دوشنبه 13 خرداد 1392 | 12:07 ق.ظ | نویسنده : مهرنوش. ..
همیــــشه جایی در حوالی دلتــنگی من جــاری می شــوی…
جــاری می شــوی در ابـــریِ چشــمانـــم…
و می بـــاری آنقــدر تا زلال شـــوم…
تا آســمانی شــود هــوایِ دلــم…
آنقــدر که با همـــه روحـــم حــس کنـــم…
داشتــــن تو …
می ارزد…
به تمـــام نداشــته هـــای دنیــــا…



3/13


مبارک....


تاریخ : پنجشنبه 9 خرداد 1392 | 06:43 ب.ظ | نویسنده : مهرنوش. ..
مهـــــــم نیســــــت


تـــــــــــــــو با مـــــــــــــن چه میکنی


بیــــــــــاببیِِِِِِِِِِِِِِِن


مــــــــــــــــن برای تــــــــــــــو


با خـــــــــــــــــودم چه میکنم...
..


تاریخ : سه شنبه 7 خرداد 1392 | 12:40 ق.ظ | نویسنده : مهرنوش. ..
میـدونی بن بست زنـدگی کـجـاست ؟
جــایــی کـه
نـه حـــق خــواسـتن داری
نـه تــوانــایـی فـــرامــوش کـــردن,,,,,


تعداد کل صفحات : 12 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • paper | ترفند سرگرمی | سی پی