تبلیغات
ستاره های دنباله دار - شک...
تاریخ : یکشنبه 12 آبان 1392 | 06:01 ب.ظ | نویسنده : مهرنوش. ..

این اولین بار بود که زن احساس می کرد شوهرش دارد به او خیانت می کند .

 او با گوش های خودش صدای یک زن را از داخل گوشی ، حین مکالمه با همسرش شنیده بود .

 باورش مشکل بود ، همه راههای ممکن را در ذهنش مرور کرد .

 اول طلاق ، ولی فکر اینکه با یک بچه به خانه مادرش برگردد ، دیوانه اش می کرد .

 به فکرش رسید که موضوع را با مادرش در میان بگذرد ، ولی چون خانواده اش از ابتدا با این ازدواج مخالفت می کردند ، منصرف شد .

 تصمیم گرفت ، خیلی صریح به شوهرش همه چیز را بگوید ، ولی خوب که فکر کرد دید او خیلی راحت همه چیز را انکار خواهد کرد و چون دلیل قانع کننده ای ندارد ، شاید محکوم هم بشود .

 تصمیم نهایی این بود که به آن زن تلفن کند ، شاید او نمی داند که مرد مورد علاقه اش ، زن و یک بچه دارد .

 بوی خیانت به مشامش رسیده بود .

 این را هرگز از خاطرش محو نمی کرد .

 شد ساعت 4 و 25 دقیقه بعد از ظهر دوشنبه ! دستانش می لرزید ، اضطراب همه وجودش را فرا گرفته بود ، شماره ها را تک تک و به دقت می گرفت ، یکبار دیگر جملاتی را که از قبل آماده کرده بود در ذهنش مرور کرد .

 دو زنگ بیشتر نخورد ، تلفن وصل شد ، همان صدای زنانه آشنا گفت :

 با سلام ، به شبکه تلفن بانک خوش آمدید !




طبقه بندی: نیمچه داستان،

  • paper | ترفند سرگرمی | سی پی