تبلیغات
ستاره های دنباله دار - استوار بودم و تنومند....
تاریخ : شنبه 22 شهریور 1393 | 12:24 ب.ظ | نویسنده : مهرنوش. ..
سیاه پوشیده بود ، به جنگل آمد... من هم استوار بودم و تنومند!
من را انتخاب کرد.
دستی به تنه و شاخه هایم کشید ، تبرش را در آورد و زد و زد.....
محکم و محکمتر

به خود میبالیدم ، دیگر نمیخواستم درخت باشم،آینده خوبی در انتظارم بود.
میخواستم یک قایق باشم... شاید هم چیز بهتری...
درد ضربه هایش بیشتر میشد و من هم به امید روزهای بهتر توجهی به آن نمیکردم....
اما ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد، شاید او تنومند تر بود، شاید هم نه!
اما حداقل به نظر مرد تبر به دست ، آن درخت چوب بهتری داشت، شاید هم زود از من سیر شده بود و دیگر جلوه ای برایش نداشتم....
مرا رها کرد با زخم هایم و اورا برد....
من نه دیگر درخت بودم ، نه تخته سیاه مدرسه ، نه عصایی برای پیر مرد نه قایق.... خشک شدم....
میگویند این رسم انسانهاست ، قبل از آنکه مطمئن شوید انتخاب میکنید و وقتی با ضربه هایتان طرف مقابل را آزار میدهید او را به حال خودش رها میکنید...
ای انسان تا مطمئین نشدی تبر نزن...
تا مطمئن نشدی احساس نریز...
دیگری زخمی میشود... خشک میشود...



  • paper | ترفند سرگرمی | سی پی